تبليغاتX
AMIR SPY

AMIR SPY

 

به تو قول مي دهم كه به خواب روم
اما هنگامی كه مي خوابم
اين درختان ساكت واين سكوت را از دست مي دهم

به تو قول مي دهم كه به خواب روم
من خدمتگذار روح خويش بودم
روحي كه ميان خواب و بيداري تلف كردم
انچه كه خنده دار نيست مرا خنداند
وانچه كه گريه اور نيست مرا به گريه واداشت

هنگامی كه مرا به فراق خويش مبتلا كرد

به تو قول مي دهم كه به خواب روم
اما من خسته ام
و رنج در قلب من است
نه در جاده ها
تاريكي در چشمهاي من است
در شنوايي ام
در اين سالها
ومن هنوز چيزي را نمي بينم

به تو قول مي دهم كه به خواب روم
اما من اكنون محكوم به سفر هستم

نه براي انجام كاري
و يا ديداري

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

 

دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست !

بگذار صادقانه بگویم

گشتیم ! اتفاقابود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست .

 

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

 

? دلم تنگ شده برات ، حتی برای بداخلاقیات ...

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعتتوسط نازنین مریم | |

امیرم    من برای زندگی تو را بهانه میکنم

+نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |

 


+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

 

چه خوب شد که به دنیا آمدی

و چه خوب تر شد که دنیای من شدی

از دستم که کاری بر نمیاد

اما می خوام بهت بگم

امیـــــرم ،

عزیز دلم تولدت مبارک

 

 

فدای دویدنات وقتی میگیره نفست

                          فدای پروازکردنات فدای اون نشستنت

فدای صبروحوصلت فدای بی حوصلگیت

فدای بچه بودنت فدای کل زندگیت

فدای باشه گفتنت فدای خاموش کردنات

فدای اون خستگی که میادومیشینه روتنت

فدای مخمل صدات که خوندنت باله منه

اجازه میدی به همه بگم که این آقا ماله منه؟

فدای عطرخنده هات فدای طعم موندنت

فدای دوست نداشتنات حتی فدای روندنت

فدای توکه هیچ روزی هیچ کی نمیشینه به جات

فدای کوچه هایی که میگذری ازکنارشون

فدای عکسات که همیشه دارم یادگارشون

دنیابهونست عزیزم فدای عکست وخودت

منوببخش اگه نشد که  بیام تولدت

 

                                                                              

 

نازنین

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

پ.ن: امیر امیر

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |

 

 

 

پ.ن :امیر دلم تنگ شده برات

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |

احتمالا دارم عاشقت میشم

 داری پای مهرت رو به دلم وا می کنی

خودتو توی دلم خوب داری جا می کنی

تو نبودی همه چیز سر می بردن حوصله مو

تو پاورچین آمدی تا بدزدی دلمو

 

احتمالا دارم عاشق میشم

دارم عادت می کنم دور و برم ببینمت

فک کنم دلم می خواد زیاد تر ببینمت

 

دست من به دست تو آره آره

دل من به عشق تو آره آره

منو حیرون می کنی آره آره

وای چه پریشون می کنی آره آره

 

احتمالا دارم عاشق میشم

دارم عادت می کنم دور و برم ببینمت

فک کنم دلم می خواد زیاد تر ببینمت


 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...

چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

 نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی...

چون آب که هميشه پاک نميمونه...

 نميخوام بگم که دوستت دارم... 

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم ...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بود

امیرم دوست  دارم

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |

بگذار همانی باشم که تو میخواهی بگذار آن باشم که با تو تا آخرین لحظه ی زندگی خواهم ماند عزیزم.....          

 بگذار آن باشم که دیوانه وار در شهر نام تو را فریاد میزند و آن باشم که برای عشقت جان خواهد داد.....

 بگذار اینک که من از تمام وجودم تو را دوست میدارم شکسته و خرد و سرد از این دوست داشتن نشوم....

 بگذار کسی باشم که به داشتن چنین عشقی مانند تو افتخار میکند....

 بگذار کسی باشم که وقتی کلمه ی دوستت دارم را بر زبان می آورد اشک از چشمانش سرازیر شود....

 بگذار همانی باشم که تو میخواهی همانی باشم که تو آرزوی آن را داری ....

 بگذار همانی باشم که با باوری عمیق به تو و زندگی نگاه بیندازد و با احساسی پاک عاشق قلب مهربان تو باشد....

 بگذار کسی باشم که دیگر جز تو به کسی دیگر نگاه نکند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و یک دنیا عشق در وجودش....

 بگذار همانی باشم که دوستش میداری و بگذار همانی باشم که برای عشقش جان خواهی داد....

 تا ابد با تو میمونم امیرم

 


 

صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

 نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

 وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد

 خیالت را می خواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد

 دستها یت را می خواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد

 وتنها خنده هایت را می خواهم تا       

 مرحم کهنه ی زخمهای زندگی ام باشد    

 آری تنها تو را می خواهم

 تنها تورا امیر من ، برای نفس کشیدن

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعتتوسط نازنین مریم | |